همه‌تون میتونین بیاین

سلام. الان که دارم این پست رو آماده میکنم چشام داره از کاسه درمیاد. ساعت 2:09 دقیقه است که شروع کردم به تایپ.

زیاد حرف نمیزنم و فقط ازتون دعوت میکنم به شبکه اجتماعی چند منظوره‌ی Profile.ir پیوند بخورید. این شبکه رو شاید بعضیاتون بشناسید و حتی باهاش کار کرده باشید. اول اینکه کار کردن باهاش خییییییییلی راحته و انصافاً تو بحث یوایکس و کاربرپسندی و اینجور چیزا خوب عمل کردن (گرچه هر کاری بی نقص نیست). یه استارتاپ اینکار رو از مشهد شروع کرده، با ایده ادغام شبکه های فیسبوک و لینکدین و توییتر. تا بدینجا که تونسه تعدادی از متخصصین خیلی از حوزه‌ها رو جذب خودش کنه و تا حدودی نیازشون رو از بابت یه شبکه اجتماعی برطرف کنه. منم تقریباً 1-2 ماهیه توش عضو شدم و باهاش هم خیلی راحت ترم تا سیستم بلاگ.

میخوام دیگه یواش یواش کوچ کنم به این شبکه. برای همین گفتم این سرویس رو به شما دوستان عزیزم هم معرفی کنم تا دور هم باشیم ;)

اینم لینک پروفایل بنده حقیر : https://profile.ir/sendous


یاعلی. منتظرتون هستم

همه‌تون میتونین بیاین
مهدی منافی
۰ نظر ۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۲۱

من، رادیول، کیمیا و xfer

سلام و خداقوووت به همه اونایی که دارن آینده سازی میکنن. امروز میخوام کارهایی که در حال انجامشون هستم رو باهاتون به اشتراک بذارم. با من همراه بشید

من، رادیول، کیمیا و xfer
مهدی منافی
۱ نظر ۰۷ مهر ۹۵ ، ۲۳:۰۸

تصاویری از گردنه الماس - شهرستان خلخال

تصاویری از گردنه الماس - شهرستان خلخال. منظره های بکر شهرستان خلخال به بهشت پنهان آذربایجان شهرت داره. امروز براتون چند تا عکس از مناظر این شهرستان آماده کردم. این عکس ها از گردنه‌ی الماس خلخال گرفته شده که واقعاً هم اسم الماس برازنده این گردنه ست.
اگه یه موقع راهتون به اشتباه :) این سمتی کج شد فقط خواهشاً محیط زیست رو نابود نکنین!!!
تصاویری از گردنه الماس - شهرستان خلخال
مهدی منافی
۰ نظر ۱۴ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۰۵

خدمت سربازی چه چیزایی ازم گرفت و چه چیزایی بهم داد - زندگانی من :)

سلام و عرض ادب. امیدوارم شاد و سرزنده باشین. 3-4 روز بود که یه پروژه رابط کابری دستم رو واسه بروز کردن وبلاگ بسته بود و بالاخره تونستم از دستش خلاص بشم فعلاً (بزودی تصاویری ازش میذارم).

امروز می خوام در مورد اون چیزایی که خدمت سربازی به آسونی آب خوردن ازم گرفته و همچنین منم به سختی ازش گرفتم باهاتون صحبت کنم. پس برین ادامه مطلب که کلی حرف دارم :)

خدمت سربازی چه چیزایی ازم گرفت و چه چیزایی بهم داد - زندگانی من :)
مهدی منافی
۱ نظر ۰۹ اسفند ۹۳ ، ۱۷:۵۸

نیم نگاهی به دفتر یادداشتم در بهمن ماه - زندگانی من

سلام. تو این پست می خوام با همدیگه یه سری به دفتر یادداشتم (که بیشتر دفتر نقاشیه البته) بزنیم. تو بهمن ماه زیاد وقت نقاشی کردن نداشتم ولی مواقع استراحت هر از گاهی یه چیزایی می کشیدم. البته 2 موردش به دی ماه مربوط میشه که همزمان بود با شروع طراحی رابط کاربری بازی Collapse.
تو ادامه مطلب تصاویری از صفخات این دفتر رو براتون گذاشتم که مثل بقیه طرح های اولیه شاید یکم خنده دار باشن D:
نیم نگاهی به دفتر یادداشتم در بهمن ماه - زندگانی من
مهدی منافی
۳ نظر ۲۱ بهمن ۹۳ ، ۱۲:۱۶

اگه سک سکه بند نیاد چیکار میکنی - زندگی من D:

از دیروز که دوشنبه بود یه سک سکه ای گرفتم که بیا و ببین، اولش گفتم چیزی نیست چند دقیقه دیگه حله (نگو این اومده بمونه). چند دقیقه شد فردا، فردا هم اومد تا شب همینطور موندم و البته اینم بگم که هر موقع بهش فک میکردم میومد دنبالم D: . خلاصه چشتون روز بد نبینه ساعت 12 رو رد کرده بود که گفتم یه سری به نت بزنم در این مورد. یه سرچی تو گوگل زدم تا به این مقاله رسیدم. بعد نشستم هر چی توش اومده بود رو تقریباً انجام دادم . فعلاً تا الان که دارم این پست رو آماده می کنم این روش ها جواب داده و خدا کنه جواب هم بده وگرنه من رو تو تلویزیون با نام مرد "سک سکه ای" خواهید دید که همینطور رکورد می شکنم خیر سرم D:

واسه همین از الان این مقاله رو بخونید بد نیست (خدا نکنه شاید یه روزی این بلای یکمی خنده دار دامن شمارم گرفت D: )

مهدی منافی
۰ نظر ۱۶ مهر ۹۳ ، ۰۰:۴۹

سیزده بدر پر از بی مسئولیتی

سیزده بدر پر از بی مسئولیتی. روز سیزدهم فروردین با همه حاشیه هایی که داره یکی از روزهای باستانی واسه ما ایرانی هاست تا ما شادی و خوشی های عیدمون رو تو این روز با طبیعت تقسیم کنیم. طبیعتی که همه جوره تا الانش با ما ساخته و سوخته بدون هیچ ادعایی . ولی ما آدما هیچ وقت نخواستیم قدر این برکت بزرگ الهی رو بدونیم و هیچ وقت نتونستیم باهاش بسازیم  :|


تو این چند روزه که نبودم با خانواده رفته بودیم حدود 250 کیلومتر دورتر از خونمون تا آب و هوایی عوض کنیم و سیزدهی بدر. تو جاده ها مناظر زیبایی جلوی چشم آدم سبز می شدن ولی چون رانندگی می کردم نمیتونستم نگاهی بهشون بندازم :(

وقتی 170 کیلومتر از مسیر طی شد به منطقه ‌ای سر سبز و با صفا رسیدیم. خیلی منظره عالی داشت :) یعنی در حد المپیک

ولی حیف
حیف که ریسمان دوستی آدم با طبیعت خیلی محکم نیست :(
از دور که درختها دیده میشدن آدم فکر می کرد درختها گل یا میوه دارن  D:  نگو این میوه های فرضی ما همش نایلونه؟! حالا این نایلونا (اونم اونقدر زیاد) از کجا اومده بودن الله و اعلم؟

وقتی این صحنه رو دیدم خیلی ناراحت شدم
به خودم گفتم واقعاً بعضی از ما آدما در مورد طبیعت چی فک کردیم؟
فک می کنیم فقط خودمون جون داریم؟
خودمون تنها تو این سیاره زندگی می کنیم؟
هیچ جانداری به غیر خودمون حق حیات نداره؟
و همش خودمونیم و بس ...؟

اگه از یکی از این بعضی ها بپرسی: این همه زباله از کجا اومده؟ بدون هیچ معطلی قضیه رو میندازه گردن مسئول یه اداره. آخه یکی نیست بهش بگه آقا/خانم شما خودت هم یه مسئول هستی در قبال حفظ محیط زیست و باید تا حد ممکن به مسئولیت خودت واقف باشی و به نحو احسنت انجامش بدی!!! نه اینکه این و اون کنی و با انداختن مسئولیت خودت رو دوش دیگرون قضیه رو تمومش کنی!!!
از همه این بعضی ها عاجزانه درخواست دارم برای یه لحظه کوتاه هم که شده برن و فرهنگ کشور ژاپن یا آلمان رو مطالعه کنن (خودم وقت نمی کنم ولی چیزای زیادی در مورد فرهنگ این کشورها میدونم :)) و بعد اونا رو مقابل خودشون قرار بدن. آیا واقعاً قابل مقایسه هستن؟ (بنده خودم هم همینطور). البته که مقایسه کار اشتباهیه ولی میشه ازشون یه چیزایی یاد گرفت!!!

بیاین از این به بعد دست به دست هم بدیم تا همیشه محیطی شاداب و باتراوت و سرسبز داشته باشیم. سیزدهتون بدر  :))
سیزده بدر پر از بی مسئولیتی
مهدی منافی
۱ نظر ۱۴ فروردين ۹۲ ، ۰۱:۵۶